X
تبلیغات
گل سرخ

گل سرخ

گل سرخ به نهان رازی دارد

خداحافظ...

اگه گفتم خداحافظ...نه اینکه رفتنت سادس

نه اینکه می شه باور کرددوباره آخر جادس

خداحافظ...واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ...خداحافظ...خداحافظ...همین حالا!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

آی آدمها....

 

آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،


يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان


يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند


روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ،


آن زمان که مست هستيد


از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،


آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد


که گرفتستيد دست ِ ناتوان را


تا توانائی ِ بهتر را پديد آريد ،


آن زمان که تنگ می‌بنديد


بر کمرهاتان کمربند ...


در چه هنگامی بگويم ؟

يک نفر در آب دارد می‌کند بيهوده جان ، قربان .


آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،


نان به سفره جامه تان بر تن ،


يک نفر در آب می‌خواند شما را


موج ِ سنگين را به دست ِ خسته می‌کوبد ،


باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده


سايه‌هاتان را ز راه ِ دور ديده ،


آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابی‌اش افزون .


می‌کند زين آبها بيرون


گاه سر ، گه پا ،


آی آدمها !


او ز راه ِ مرگ اين کهنه جهان را بازمی‌پايد ،


می‌زند فرياد و امّيد ِ کمک دارد .


آی آدمها که روی ِ ساحل ِ آرام در کار ِ تماشائيد !


موج می‌کوبد به روی ِ ساحل ِ خاموش ،


پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش


می‌رود ، نعره‌زنان اين بانگ باز از دور می‌آيد ،


آی آدمها !


و صدای ِ باد هر دم دلگزاتر ،


در صدای ِ باد بانگ ِ او رهاتر ،


از ميان ِ آبهای ِ دور و نزديک


باز در گوش اين نداها ،


آی آدمها !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

دوستت دارم یعنی.....

د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

س: سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

م: معنی دوست داشتن یعنی این......................م

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

واسه من.....

واسه پر کشیدن من *** خواستی آسمون نباشی


حالا پر پر می زنم تا *** همیشه آسوده باشی


دیگه نه غروب پاییز *** رو تن لخت خیابون


نه بیاد تو نشستن *** زیر قطره های بارون


واسه من فرقی نداره *** وقتی آخرش همینه


وقتی دلتنگی این خاک *** توی لحظه هام می شینه


تو میری شاید که فردا *** رنگ بهتری بیاره


ابر دلگیر گذشته *** آخرش یه روز بباره


ولی من می مونم اینجا *** با دلی که دیگه تنگه


می دونم هر جا که باشم *** آسمون همین یه رنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

به خاطر تو...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

الهی نمیری....

يادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشي         الهي بميري

اگه دوستم نداشته باشي غير من كسي رو داشته باشي    الهي بميري

 

بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم    خودم بميرم

 

اگه تو يه روزخواسته باشي كه منو دوست نداشته باشي     خودم ميميرم

 

                         برات بميرم  برات بميرم                   

   

نبيني قهر خدا رو بدي هاي روزگا رو الهي نميري  

      

بمونه سايه ات روي سرم مي دوني برات در به درم  الهي نميري    

 

وقتي تو چشات زل مي زنم با غم نگات فال مي زنم        

وقتي مي بينم دوستم داري از ته دلم داد مي زنم  

    

اگه يه روزي فرشته ها بخوان تو رو زود تر ببرن   

      

به اونا مي گم كه از قديم ماهي رو با تنگ مي برن    

        

الهي نميري     الهي نميري    الهي نميري          

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

تقديم به شما...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

سلام...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

عید

سال نو بر تمام دوستان وبلاگ نویس مبارک باشه.

این گل سرخ تقدیم به تمام عزیزانم.

ببخشید دیر شد.

سال خوبی داشته باشید.

عیدی یادتون نره.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

سکوت.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

بار اول که تو را دیدم...

بار اول که تو را‎ ‎دیدم

برق چشمانت دلم لرزاند

هرم دستانت اسیرم کرد

نقش زیبایت گرفتار

بار اول که تو را‎ ‎دیدم

همه جا گلشن زیبا‎ ‎بود

غم و اندوه همه پنهان

دیده ام روشن و بینا بود

روح خشکم جاریدریا

آن بیابان یک گلستان بود

بار اول که تو را‎ ‎دیدم

آشنای دیرینم بودی

انگار نه اولین بارم

شاید آخرینم بودی

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

تنهایی.....

 

دلم واسه تنهایی میسوزد

چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم

ولی او رفته بود تنهای تنها

نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه، چشمانش قرمز بود

برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

امان از بی وفایی....

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی

همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی

مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟

که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی

به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟

که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی

در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد

که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی

عراقی..
+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

ببر ای ببر سوزان پر فروغ

د‌ر جنگل‌های

 تاریک شب،

کد‌ام د‌ست یا نگاه بی‌مرگ را بُوَد‌

توانِ خلقِ این همخوانیِ مخوف؟

تا کجا را سوزاند‌ه آتشِ چشمانت؟

ژرفنا[ی هاویه] یا اوج [ملکوت]؟

بر کد‌ام بال یارای پرواز د‌اشت [آفرید‌گارت]؟

کد‌ام د‌ست را یارای گرفتن این آتش بود‌؟

 

و کد‌ام بازو، کد‌ام هنر را

قوای بافتن تارهای قلب تو بود‌؟

و وقتی قلبت به تپید‌ن افتاد‌،

کد‌ام پای [را یارای ایستاد‌ن د‌ر برابرش بود‌]،

و کد‌ام د‌ست [را یارای گرفتنش]؟

 

با کد‌ام پتک؟ با کد‌ام زنجیر؟

مغز تو د‌ر کد‌ام کوره گد‌اخت؟

بر کد‌ام سند‌ان؟ کد‌ام د‌ست د‌لیر

د‌لاور است تا د‌ر چنگ گیرد‌ هول مرگبارش را؟

 

آنگاه که اختران زوبین‌های خود‌ را فروافکند‌ند‌،

و آسمان را با اشک‌های خود‌ شستند‌،

آیا بر خلق خویش لبخند‌ی زد‌؟

او که آفرید‌ بره را،

هموست خالق تو؟

 

ببر،

ای ببر سوزان تابناک،

د‌ر جنگل تاریک شب،

کد‌ام د‌ست یا نگاه بی‌مرگ را بُوَد‌

د‌لیری خلق این همخوانی مخوف؟

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

ای کاش .........


ایکاش غمها غم نبود و لبخندها لبخند بود !

ایکاش دروغها دروغ نبود و راست ها راست بود !

ایکاش زنجیرها زنجیر نبود و گردن حلقه ای !

ایکاش پا بندی نداشت و خاکها خاک بود !

ایکاش زنجیر حلقه ای نداشت و قفس نرده ای !

ایکاش دلها دل نبود و سوختنها سوختن بود !

ایکاش جداییها جدایی نبود و وصلها وصل بود !

ایکاش چشمها چشم نبود و گوشها گوش بود !

ایکاش منها من نبود و هیچها هیچ بود !

ایکاش ! ایکاش !  


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

برای تو....

اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است

 
 دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است

 
اكسير من نهاينكه مرا شعر تازه نيست

 
 من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است


دريا و من چه قدر شبيهيم گرچه باز


من سخت بيقرارم و او بيقرار نيست

 
 با او چه خوب مي شود از حال خويش گفت


 دريا كه از اهالي اين روزگارنيست


امشب ولي هواي جنون موج ميزند

 
دريا سرش به هيچ سري سازگار نيست


 اي كاش از تو هيچ نمي گفتمش ببين


دريا هم اينچنين كه منم بردبار نيست

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

محمد علی بهمنی

در این زمانه یِ بی های و هویِ لال پرست

خوشا به حالِ کلاغانِ قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباورِ خیال پرست؟

به شب نشینیِ خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهیِ زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پایِ هرزه علفهایِ باغِ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست

کمالِ دار برای منِ کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست

به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

تو که نیستی....

تو که نیستی تو که نیستی غم غربت با منه*

 همیشه یه دنیا حسرت با منه*

 تو که نیستی روزا با شب یکی ان*

 هر دوشون تاریکن و تاریکی ان*

با تو ماهو همه جا میبینم*

حتی خورشید و شبا میبینم*

بیتو این دنیا که تو چنگ منه*

دیگه چنگی به دلم نمی زنه*

می دونستی پیش تو گیره دلم*

 می دونستی بری میمیره دلم*

ای دل صاب مرده/باز تورو خواب برده*

 پاشو از خواب و ببین/ دنیاتو آب برده*

دارم از این همه گریه آب میشم*

 رو سر دنیا دارم خراب میشم*

خیلی مایوسه دلم یهکاری کن*

 داره می پوسه دلم یه کاری کن*

 غم وغصه شده حقه دل من*

به همینا مستحقه دل من*

 

دلی که بی تو بتونه دل باشه*

 بخدا بهتره زیر گل باشه*

 دارم از درد غریبی آب میشم*

روسر خودم دارم خراب میشم*

(اسلام ولی محمدی)

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

تنهایی....

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم

 

 را پنهان خواهم کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

معنای عشق...

sd

عشق يعني مستي و ديوانگي

 عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده با چشمان تر

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

گل سرخ تقدیم به همه دوستداران گل سرخ...

xc

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

عزیزم چشماتو وا کن....


توی باغ زندگی ام

همه جا سبز و قشنگ

همه جا دارودرخت

همه جا بهشت نبود

اگه راستشو بگم

توی باغ قصه هام

بجز آن چند تا انار

حتی یک درخت نبود

گوشه گوشه هرکجا

خاک غم نشسته بود

هرکجا که می دیدی

شاخه ای شکسته بود

اما من گشتم و گشتم

تا که عاقبت یه روز

دیدم آن چتر قشنگِ

نوگلی که رسته بود

رفتم و به پاش نشستم

دورشو حصار ببستم

چیدم از وجود پاکش

هرچی نامش هرزه بود

بسته غنچه که واشد

تو دلم شوری به پا شد

بسته شد چینی قلبی

که یه روز شکسته بود

یادم آمد حرف آن مرد

که یه روز به حسرت و درد

نکته ای به گوش من

به اشاره گفته بود:

«توی باغ زندگی ام

علف هرزه زیاد بود

اما افسوس که ندیدم

تک گلی که رسته بود»

عزیزم چشماتو واکن

قدر گلها تو بدون

باقی چیزها که گفتم

همه اش یه قصه بود
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

عشق چیز لطیفی است....


عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست



عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد


خودمانیم تو را طاقت رنجوری نیست



تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود

 


طعم انگور كه چون باده ی انگور نیست



در رگ عشقبدم عاطفه را عاشق باش


چون كه بی مهر ، صفا در گل شیپوری نیست



فرض كن ، نیست هوس آنچه هوا در سر توست


شور عشق است ولی عشق به این شوری نیست



عشق یك چیز لطیف است زمختش نكنید


عشق یك پرده ی زیباست ولی توری نیست



خانه بی دلبری و معشوق بهشت است ولی


چون بهشتی است كه در داخل آن حوری نیست



عشق منظومه ی زیبای پریشانی هاست


پسرم! عشق كه یك حس همین جوری نیست



دوست دارم غزلم چیزی بلندی نشود


ورنه جون همگی دست من اینجوری نیست



شعر از : ناصر فیض

__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط ندارد   | 

حامیان شیطان

 

با توجه به فعالیت گسترده فرقه های ظاله ما بر ان شدیم تا طرحی را به عنوان طرح دستهای کوچک  اجرا کنیم در این طرح شما با دانلود فایل pdf زیر یک طرح دوصفحه ای ( یک برگه ای ) و با چاب این برگه به تعدادی که استتاعت ان را دارید و یا شما دوستان وبمستر که دارای وبلاگ و وبسایت و یا سایت هستید با گذاشتن و کپی کردن این مطلب در وبلاگ و وبسایت و یا سایت خود و پخش ان به جلوگیری از گسترش این فرقه های ظاله کمک کنید که حتماً اجر معنوی ان هم در این دنیا و هم در ان دنیا حساب میشه ... شک نکنید چون شما با این کار یه راهنما هستید و اجرتان با خود خدا و امام زمان هست ....

لینک دانلود فایل pdf : حامیان شیطان ( ۱/۲ mb )

لینک دانلود فیل فشرده شده که به نرم افزار winrar برای خارج کردن از حالت فشرده نیاز دارید : حامیان شیطان ( mb ۱/۸ )

لینک دانلود نرم افزار winrar : لینک دانلود  (۱/۱ mb )

دانلود نرم افزار ولایت تولبار : دانلود ولایت تولبار ( ۱/۱ mb )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

مشکلات !!!

سلام بر همه دوستان

من بالاخره بعد از مدتی اومدم

ببخشید دیگه

مشکالت زندگی زیاده

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

اومدم با یک غزل داغ...

ميخواهمت به وسعت دريا به نام عشق


اي جاري زلال من اي روح سر نوشت

 

چشمان تو حقيقت محض است اي نجيب

 

روياي صادقانه اي از آنچه مي نوشت

 

دريا ترانه اي است که از جنس پلك توست

 

دنيا بهانه اي كه خدايت ز سرنوشت

 

حالا جهان براي من از جنس ديگريست

 

شايد به اعتقاد دلم خاكي از بهشت

 

يعني بهشت ميوه اي از جنس زندگيست

 

وقتي مرا خدا ي من از روي تو نوشت

 

تو يك خيال پاك نه يك واقعيتي!

 

حتما تو را درون گل خام من سرشت

--

وقتي جهان شبيه اناري كه هيچ هيچ

 

يعني درست صبح بهاري كه هيچ هيچ

 

من تازه از نگاه شما زاده ميشوم

 

حالا منم شبيه اناري كه هيچ هيچ

 

من يك انار كال كه در فكر ديدنم

 

فكر محال ديدن ياري كه هيچ هيچ

 

هر روز زير سايه من رد شده است و باز

 

بيهوده در تلاش شكاري كه هيچ هيچ

 

هي پله پله از تب كالي جدا شدم

 

هي ذره ذره فكر نگاري كه هيچ هيچ

 

صبح است و در نگاه تو من دانه دانه ام

 

دستي برون بيار  ببر زير شانه ام

 

دستان تو پياله اي ست كه در حكم سرنوشت

 

بايد مرا چه زود رساند به خانه ام...

 

هي دانه دانه دانه به نوبت نشسته ام

 

من دانه و دهان شما آشيانه ام

 

من با خيال روشن چشم تو زنده ام

 

تو در خيال خام اناري كه هيچ هيچ

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

تقدیم به همسر خوبم...

دوست دارم

                  عاشقتم

                                سوسکتم

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

راز شادمانی...

مواقع تفریح وشادمانی فرصت وغنیمت است .  امام علی (ع)

تفریح وسرگرمی لذت بخش ، شما را در اداره زندگی ، یاری می کند وبا کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد .

 امام رضا (ع)

1 – شادکامی ، یک حس درونی با منشأ باطنی است که آثار بیرونی نیز به همراه دارد ، تا قلباً خود را آماده خوشرفتاری و خوشرویی نکنیم ، شادمانی در رفتارمان تجلی نخواهد کرد.

2 – هر یک از زن و مرد ، در شادکامی زندگی ، نقش برجسته ای دارند. ولی مرد به لحاظ مدیریت خانواده ، در این زمینه مسئولیت سنگین تری را دارا می باشد . همه اعضای خانواده ، به او تکیه می کنند. لذا مرد شادکام ، خانواده شادکام خواهد داشت.

3 – باید خود را علیه بی حالی روحی و بی حوصلگی مجهز کنید و سهم خود را در شادکامی زندگی و خانواده ارتقاء دهید. هرگز اجازه ندهید افکار منفی و یأس آلود ، چون موریانه هایی ، ریشه های مسرت و شادکامی زندگی تان را از بین ببرد و بر شما مسلط شوند.

4 – معیارهای شخصی خود را در زمینه سود و ضرر ، بازبینی کنید . شادکامی ، عمدتاً به ادراک صحیح واقعیت ، بستگی دارد. همیشه به دست آوردن چیزی سود ، و از دست دادن چیزی ضرر نخواهد بود. برای فقدان چیزهایی را که به دست آوردنش ممکن است ( نظیر مال و منال) ، متأسف نشوید.

الف) چیزهایی که نصیبتان می شود ، شما را خیلی خوشحال ننماید.

ب) معیارهای سود و ضرر را از این گونه امور بالاتر ببرید و از زاویه دیگری آنها را ببینید. در چنین صورتی ، تعادلتان برهم نمی ریزد و در برابر مسائل زندگی ، نیروی مقاومت بیشتری احساس خواهید نمود.

5 – از احساس نفرت و انزجار نسبت به خودتان فاصله بگیرید. اگر در گذشته زندگی مطابق دلخواهتان نبوده ، آینده را فدای گذشته نکنید. می توان با بهتر زندگی کردن و برخورد مثبت و عقلانی از رنجهای زیاد کاست. اگر با خودتان کمی مهربان و واقع بین باشید ، شادکامی زندگی را بهتر احساس خواهید نمود.

6 – خود را آماده کسب تجربه از دیگران نظیر اطرافیان و همسرتان نمایید. تجارب تلخ و نامطبوع دیگران ، شما را متوجه ارزشهای موجود زندگی تان و قدردانی از آنها و در نتیجه شادکامی بیشتر خواهد نمود. تجارب مطبوع دیگران ، نیز قابل انتقال به زندگی شخصی ما خواهد بود و بر نشاط و شادابی زندگی خواهد افزود.

7 – توجه به جهان بیرون از خویشتن ، راهی برای فرار از تلخ کامی و زانوی غم در بغل گرفتن است. غم خوردن یک عاطفه انسانی است. برای رهایی از آن باید خویشتن را با تغییرات و فراز و نشیبها ، تطبیق دهیم. باید این واقعیت را بپذیریم که همه آنچه که موجب نگرانی ما می شود ، هرگز رخ نمی دهد و بخشی که واقع می شود ، نیز قابل اجتناب است.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط ندارد   | 

روزگار دلتنگی...

روزگار لتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی

 
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند


گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها


به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان


نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی

 
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند


مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد


بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط ندارد   |